page rank google پيج رانك گوگل اين وب

دنياي جور وا جور


دنياي جور وا جور


تولد ندا آقا سلظان

سلام بچه ها اومدم تولد ندا را تبريك بگم بهش

 

ندا ندایی از تو خیابونا میشنید که میگفت ندا بیا

امروز روز توی توی خیابون میخوان عروسی بگیرن برات ندا جون

که مسیح مرگ و بزایی باکره امیر آباد خون می خواد منتظره

داماد گلولست و میشینه تو تنت حجله آمادس واسه بردنت

"
خدا ببین حرمتت و شکستن مریم باکرت و به گلوله بستن

ببین افتادیم گیر یه مشت درنده ببین قیمت آدم اینجا چنده"

تو با نیگات چی میخواستی بگی ندا من خفه خون نمیگیرم این صدا

جاریه توی کوچه پس کوچه های شهر از خون تو قرمز سنگ فرشا

بخواب چشماتو رو هم بذار ندا دیگه ترسی نداری که چی میشه فردا

بخواب که اگه من و ما بیداریم اسم تو تکثیر میشه تو خیابونا

دست از خونش بردارین بند نمیاد این خون هزار ساله که جاریه

این خون ندا نیست خون وطنه وطن غریب وطنی که بی کفنه

وطنی که از توش من و فراری دادن آدمایی که حتی با خودشون بدن

چه انتظاری که کسی مث ندا رو نکشنش و به گلوله نبندن

من ولی اما اگر شاید دیگه نمیگم فقط یه چیز باید

من حقم و میخوام و صد تا مث ندا تو خیابونن همه یک صدا

بکشید مارو حق گرفتنیه حق می مونه نا حقه که رفتنیه

تا وقتی که کسی حقمون و نداده هر روز هر شب همین بساطه

امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
نويسنده: اميد | تاريخ: جمعه 2 بهمن 1388 | موضوع: |

خواننده راك به نام مرلين منسون

  

سلام  سلام
ميدونم ميخوايد بگيد چرا دير به دير آپ ميكنم
ولي خدايي نميرسم

ولي هر روز نظراتون رو ميخونم
بگذريم
بچه ها امروز ميخوام در مورد شخصي كه خيلي دوستش دارم بنويسم
يه موقع فكر بد نكنين اون شخص دختر نيست

چون من پسر خوبي هستم و تو كارخانه پاستوريزه بزرگ شدم اصلا" نگاه به دختر نميكنم چه برسه كه بخوام در
موردش بنويسم
خودتون كه ميدونين گناه كبيره است اگه اين كار ها رو بكني خدا ميندازتت جهندم
خوب اين شخص كيه كه اميد ميخواد دربارش صحبت كنه؟
مرلين منسون هست شايد بعضي ها بشناسنش شايدم بعضي ها نشناسنش حالا ما دربارش ميگيم كه همه بشناسن

MARILYN MANSON

از تركيب اين اسم ها اومده  :

Marilyn Monroe، مانكن و هنر پيشه ي ممتاز
Charles Manson، جاني ترين قاتل زنجيره اي موسيقي دان هم هست

 اسم اصليش هم برايان وارنر هست
 اون گروهي داره كه موزيك جنجالي ميسازن و عقايد خاصي هم داره،و در كل گروهي هست كه بيشتر طرفداراش رو نوجوونها تشكيل ميدن


دكتراي افتخاري موسيقي بهش دادن و توي يكي از دانشگاه ها درس ميده

مانسون آهنگ ساز خيلي از فيلم ها بوده
كار آهنگ سازيش عاليه

اما مانسون قبل از اينكه گروه خودش رو تشكيل بده خبر نگار بوده
زن رو فقط براي سكس
كثيف ترين آدم سال 1996
فكر كنم 4 تا عمل جراحي خبيسانه داشته
يكيش اينه كه استخوان هاي بالاي ران خودش رو در آورده تا بتونه ... خودش رو ليس بزنه


چيزي كه توي موسيقي اون و مصاحبه هاش بيداد ميكنه انزجار اون از مذهب هست

ماريلين منسون در جواب سوال يكي از طرفدارانش كه ازش پرسيده بود تو چرا اينقدر از مسيح و خدا متنفري گفت:
من خدا و عيسي را به روش خودم دوست دارم عيسي هم يك انسان بوده و فاحشه ها و جنايتكاران را دوست داشته .من نمي خواهم انجيل را مسخره كنم ولي مردم همانطور كه به من بسيار سطحي مي نگردند به انجيل هم بسيار سطحي مي نگرند. اگر خيلي ادعايتان مي شود كه پيرو عيسي هستيد و درباره عشق به هم نوع موعظه مي كنيد برويد و يك بچه خياباني پيدا كنيد و او را سرپناه بدهيد براي غذا و مدرسه يشان پول خرج كنيد و اينكه واقعا" به يك نفر كمك كنيد.
واقعا" انسان گلي هست حتما" آهنگاش رو دانلود كنين و گوش بدين
يه جورايي ديوانه اين مرد هستم

براي ديدن عكساش هم به ادامه مطلب بريد

نظر يادتون نره

 


ادامه مطلب
امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
نويسنده: اميد | تاريخ: سه شنبه 22 دی 1388 | موضوع: |

آخرين زمان

سلام دوستان ببخشيد اگه دير به دير آپ ميكنم بخاطر برخي از مشكلات كاري به يه مسافرت رفتم براي حل برخي از كار ها حالا اومدم براي شما يه آپ بذارم.

من خيلي وقت بود كه ميخواستم يه موزيك بدم بيرون ولي نه از نوع رپ و پاپ ميخواستم از نوع راك يه كار بدم بيرون با همكاري يكي از دوستام كه خارج از كشور هست به نام شاهين اجازه ازش گرفتم كه شعر آخر زمان رو به صورت موزيك راك بخونم و دوست عزيزم هم با كمال ميل با هام همكاري كرد

حالا تكست اين آهنگ رو براتون قرار ميدم  يه نظر هم شما در مورد متن شعر بديد

یه آینه از لجن پر از چهره های طاعونی   یه سبد چشای کنده شده تو دستایی خونی

بدن ها بی سر و گردن و هق هق فواره     شلاق داغ و چماق و بند و استفراغ خونی

یه ستاره آویزون به دار دوباره   یه خورشید که خاموش میشه با حکمی آسمونی

زنایی که آویزونن ازسینه هاشون به سقف   مردایی با بیضه هایی بریده شده تو جوونی

بوی حشیش و شیره پخش از حاشیه های شهر  صدای ضجه زنجیر آدمای زندونی

و رهبری که خطبه میخونه از دنیایی بهتر    و مردمی خیره به آسمون با صورتایی استخونی

کمرها خمیده رنگ صورتاشون پریده    پدری گریونه کی سینه ی دخترشو دریده؟

تموم محله های شهر جلجتا شدن   مسیح در نام پدر آدما رو به صلیب کشیده

میدون شهر پر از دست و پاهای بریده    حاکم هر چی اوباش و جانی و قاتل و خریده

نفسا حبسه تو سینه از ترس شقه شدن   کسی اینجا کسی رو جز جلاد آزاد ندیده

ولی من خط بطلانم ببین زبون سرخ و    سرم سبز و مث سرو و ببین تنم سفیده

ببین معجونی از کوه و عقاب و آهن و سنگم   این آخرین زمانه زمان آخرم رسیده

 

توی شهر ما قلبا رو دارن    توی شهر ما خنجر می کارن

تو وجودت نجس می کنه زمین و هوا رو   صورتت سیاه میکنه تموم آینه ها رو

بکشم وسط مث تو بازم پای خدا رو  به گوه میکشی تو شعر و کلمه ها رو

تو کوتاهی با قد خودت می سنجی آدما رو    با خط کش شکستت می گیری فاصله ها رو

که از چاله به چاه میبری قافله ها رو   عفونت لزجی که میسوزونه لاپا رو

خشم حمق بی عمقی که داره میکنه ما رو  نماد موش و دم و سوراخ و دسته ی جارو

تو تو خلسه ای نشئه از قدرتی و می خندی  منم اونکه میخواد جر بده چرت قصه ها رو

این یه سیل که آروم نمیشه چشاتو واکن    ببین رد خط میلیونی خاشاک و خارو

بگیر و ببند و بزن بکش بدر و بدزد   ببین میشه بازم پاک کنی حافظه ها رو

تنها رسم تو و تبار تو سهراب کشیه   زمین چطور از یاد ببر خون ندا رو

تا وقتی خون تو رگامون نعرمون بلند    تا کی میشه آخه خفه کنی حنجره ها رو

که از هر قطره خون یه زن و هر کلمه یه مرد   جاریه ساریه کاریه بگو آقا رو

که مملکت با کفر می مونه اما نه با ستم     این اول کار بشین بشمر حادثه ها رو.

امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : شعر,
نويسنده: اميد | تاريخ: سه شنبه 24 آذر 1388 | موضوع: |

عكس خودم

 

 

سلام  دوستان گل خودم حالتون خوبه ؟

من كه زياد خوب نيستم ولي اومدم آپ كنم شايد دوستان نظر بدن خوب بشيم

خوب حالا ميخوام بگم چرا خوب نيستم تا بد بريم سر اصل مطلب

اول از همه من شرمنده دوستان وبلاگ دار شدم كه بهشون خبر دادم كه وبم آپ ولي در صورتي كه آپم پريده بود

ولي خدايي من آپ كردم مطلبم هم 2و3 ساعت بود ولي نميدونم چرا مطلب پريد

از دست اين ايران شاكيم از دست اين مملكت كه همه جور ميخواند اين مردم را داخل منگنه قرار بدند مگه نميگن جمهوري اسلامي آرادي پس كوش ما كه چيزي نديديم همه جور ما را محدود كردن اين اينترنتم ميخواند از ما بگيرن

بخاطر اين 13 آبان 2 روز وبلاگم بسته بود ياهو مسنجر بسته بود آخه اين چه وضعي هست اين چه اجباري هست ؟

آخه اين همه محدوديت براي چي هست ؟

ميخوام يه روش ياد بهتون بدم كه مواقع كه ياهو را ميبندن بايد چه كرد كه بتوني on بشين

بايد از vpn استفاده كني كارش اين هست كه آيپي تو را عوض ميكنه و ميتوني ياهو را باز كن و هر سايت فيلتر

يه راه ديگه براي باز كردن ياهو مسنجر هست كه بايد بري تو اون يكي وبلاگم اينم آدرسش

http://prince-pc.blogfa.com

حالا سياست رو بيخيال ميشيم ميريم سراغ اصل مطلب

خيلي از دوستان ميخواستن با قيافه من هم آشنا بشن من تو اين پست براي دوستان عكسم را قرار ميدم

براي ديدن عكس من به ادامه مطلب برو

 

نظر يادتون نره دوستتون دارم عزيزان



ادامه مطلب
امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : عكس ياهو وبلاگ عشق,
نويسنده: اميد | تاريخ: شنبه 23 آبان 1388 | موضوع: |

باكره 16 ساله

 

سلام سلام اومدم آپ كنم

اين آپي كه ميخوام بكنم راجع به دوستاني هست كه هي نظر دادن گفتن برو بيرون

يا نظرميدادن يا زنگ ميزدن

ما هم چون دوستان وبلاگمون  رو خيلي دوست داريم به نظرشون احترام گذاشتيم گفتم برم بيرون ببينيم دنيا دست كيه

حالا ميخوام داستان بيرون رو براتون تعريف كنم پس خوب بخونيد

روز يكشنبه بود تاريخ 88/8/3 ساعت 7 شب بود كه من طبق معمول تو اينترنت بودم كه گوشيم زنگ خورد برداشتم ديدم از دوستان هستن درخواست كردن كه باهاشون برم بيرون منم با كمال ميل پذيرفتم

خلاصه اومديم راه بيفتيم گفتم كجا بريم؟ دوستان نظر دادن بريم پارك خانواده ما هم راه رو ادامه داديم رفتيم سمت پارك خلاصه به پارك رسيديم من كه پارك و ديدم گفتم چقدر خلوت شده انگار پارك ارواح بود

خلاصه رفتيم رسيديم به وسط پارك و روي نيمكت نشستيم به غير از ما 4 نفر 15 تا پسر ديگه هم بودن حالا نكته جالب اينجاست ساعت حدودا" 10 شب بود كه تو پارك يه دختر 15,16 ساله رو ديدم كه تنها داره قدم ميزنه خيلي برام جالب بود كه اين موقع تو پارك چكار ميكنه خلاصه بعد فهميدم مثل اينكه با خانوادش دعواش شده اينم زده بيرون

اين دختر وسط جمعي از پسراي پارك گير كرده بود كه همش يكي دنبالش مي افتاد و اذيتش ميكرد يه صحنه بود كه خيلي من رو ريخت بهم كه يه پسر از اين طرف يكي ديگه از اون طرف دست اين دختر رو ميكشيدن من درست آدم زياد مذهبي نيستم ولي اين صحنه خيلي من رو تحت تاثير قرار داد به ايران و ايراني هاي بي فرهنگ همش داشتم فحش ميدادم بلاخره دختر از دست اين پسرا فرار كرد ما هم خيال كرديم ديگه رفته خانه ما هم داشتيم بر ميگشتيم كه ديدم بله 2 تا معتاد كارتون خواب كراكي اين دختر رو سوار موتر كردن دارن ميبرنش ما هم دنبالش كرديم ديدم بردنش تو باغ فاتح , باغ فاتح يه باغ بزرگ بي در پيكري بغل پارك خانواده ما هم يواشكي اينا رو دنبال كرديم كه ببينم داستان اين دختر به كجا ختم ميشه رفتيم و رفتيم تا ديدم بله زوركي دارن به اين دختر مواد ميدن و داشتن زوركي .... اينجا رو به خاطر حرمت اين وبلاگ سانسور ميكنم

منو ميگي ديگه از عصبانيت نميتونستم جلوي خودم رو بگيرم و آخر با اون ادم ها دعوامون شد و دعوا تا حد خيلي شديدي بالا كشيد و با اجازتون طعم چاقو خوردن رو هم كشيديم و بد تر از همه چيز اون آدماي عوضي زدن و با ديدن پليس در رفتن و همه چيز افتاد گردن ما و با اجازتون الان كه دارم اين مطلب رو مينويسم 8 ساعت هست كه از باز داشتگاه اومدم بيرون من كه تا حالا باز داشتگاه رو فقط تو فيلم ها ديدم الان ديگه توش با دزد معتادم خوابيدم

حالا فقظ فكر اون دخترم كه چه آينده بدي خواهد داشت

اينم بخاطر دوستاني كه نظر دادن برو بيرون

خدايي دنياي اينترنت خيلي سالم تر از دنياي بيرون هست حداكثردرگيري تو چت هست حداكثر كاري هم كه پليس كرده اينه كه يه سايت رو بخواي باز كني بگه

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد

من يه بيت شعر هم براي اون دوستان ميگم 

خوب اين شعر رو تو حافظه بلند مدت save كن

كاش تو پيچش مو رو ميديدي من فقط مو رو

ولي تو جلوت رو ميبيني من فقط دور رو

يه موقع نظر نداده نري

 

امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : عشق , روزانه , فيلتر , شكن , روزنوشته ,
نويسنده: اميد | تاريخ: جمعه 8 آبان 1388 | موضوع: |

بيو گرافي

سلام به دوستان عزيز امروز ميخوام بيو گرافي خودم رو براتون بذارم

حالا از كجا شروع كنم براتون ؟

آهان فهميدم

اسم من اميد هست متولد 1368/1/13 در حال حاضر ساكن كرج هستم حالا ميريم سراغ وضعيت جسمي خيلي وقت هست خودم رو اندازه نكر دم ولي فكر ميكنم 183 باشم وزنم هم بايد 60 باشه

در زيبايي از نمره 100 بهم نمره 70 رو دادن

از نظر پوشش لباسي خوش تيپم هميشه لباس هاي سنگين ميپوشم

از نظر درسي حالم از درس خوندن بهم ميخوره من هيچوقت از اصل خوشم نمياد هميشه حاشيه رو بيشتر دوست داشتم و دارم الانم رشتم الكتروتكنيك هست ولي تو كار كامپيوتر هستم اطلاعات كامپيوترم خوب هست

الان كه دارم اين مطلب رو براتون ميذارم حدود 3 ساله پايه اينترنت هستم و از خونه بيرون نرفتم براي گردش فقط براي كار هاي ضروري از خونه بيرون ميرم يه جورايي معتاد اينترنت شدم .

سرگرمي من هم اينترنت , اينترنت , اينترنت

كار منم اينترنت هست

خوب ديگه تموم شد دنبال چي ميگردي اگه مطلبي رو جا گذاشتم تو قسمت نظرات بگيد

اينم بخاطر دوستاني بود كه كامنت خصوصي گذاشته بودن و در خواست كردن كه بيو گرافي خودم رو بذارم

منتظر نظراتتون هستم

دوستتون دارم.

امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
نويسنده: اميد | تاريخ: شنبه 2 آبان 1388 | موضوع: |

داريوش

 

اشك من بيا منو ياري بكن گونه هام خشكيده شد كاری بكن غير گريه مگه كاری ميشه كرد

كاری از ما نمياد زاری بكن اونكه رفته ديگه هيچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد

هر چی دريا رو زمين داره خدا با تمام ابرای آسمان ها كاشكی ميداد همه رو به چشم من

تا چشام به حال من گريه كنند اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد

قصه ی گذشته ها‍ی خوب من خيلی زود مثل يه خواب تمام شدند حالا بايد سر رو زانوم بذارم

تا قيامت اشك حسرت ببارم دل هيچكی مثل من قم نداره مثل من غربت و ماتم نداره حالا كه

گريه دوای دردمه چرا چشمم اشكشو كم مياره خورشيد روشن ما رو دزديدن زير اون ابرای

سنگين كشيدن همه جا رنگ سياه ماتمه فرصت موندنمون خيلی كمه اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد

تا قيامت دل من گريه ميخواد سرنوشت چشماش پره نميبينه زخم خنجرش ميمونه تو سينه

لب بسته سينه ی غرق به خون قصه ی موندن آدم همينه اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد

تا قيامت دل من گريه ميخواد

شعری از داريوش

 

                             

 

امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
نويسنده: اميد | تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1388 | موضوع: |

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

###???****#دریافت کد چت روم###****???# Go Large!