  
سلام سلام اومدم آپ كنم
اين آپي كه ميخوام بكنم راجع به دوستاني هست كه هي نظر دادن گفتن برو بيرون
يا نظرميدادن يا زنگ ميزدن 
ما هم چون دوستان وبلاگمون رو خيلي دوست داريم به نظرشون احترام گذاشتيم گفتم برم بيرون ببينيم دنيا دست كيه
حالا ميخوام داستان بيرون رو براتون تعريف كنم پس خوب بخونيد
روز يكشنبه بود تاريخ 88/8/3 ساعت 7 شب بود كه من طبق معمول تو اينترنت بودم كه گوشيم زنگ خورد برداشتم ديدم از دوستان هستن درخواست كردن كه باهاشون برم بيرون منم با كمال ميل پذيرفتم
خلاصه اومديم راه بيفتيم گفتم كجا بريم؟ دوستان نظر دادن بريم پارك خانواده ما هم راه رو ادامه داديم رفتيم سمت پارك خلاصه به پارك رسيديم من كه پارك و ديدم گفتم چقدر خلوت شده انگار پارك ارواح بود
خلاصه رفتيم رسيديم به وسط پارك و روي نيمكت نشستيم به غير از ما 4 نفر 15 تا پسر ديگه هم بودن حالا نكته جالب اينجاست ساعت حدودا" 10 شب بود كه تو پارك يه دختر 15,16 ساله رو ديدم كه تنها داره قدم ميزنه خيلي برام جالب بود كه اين موقع تو پارك چكار ميكنه خلاصه بعد فهميدم مثل اينكه با خانوادش دعواش شده اينم زده بيرون
اين دختر وسط جمعي از پسراي پارك گير كرده بود كه همش يكي دنبالش مي افتاد و اذيتش ميكرد يه صحنه بود كه خيلي من رو ريخت بهم كه يه پسر از اين طرف يكي ديگه از اون طرف دست اين دختر رو ميكشيدن من درست آدم زياد مذهبي نيستم ولي اين صحنه خيلي من رو تحت تاثير قرار داد به ايران و ايراني هاي بي فرهنگ همش داشتم فحش ميدادم بلاخره دختر از دست اين پسرا فرار كرد ما هم خيال كرديم ديگه رفته خانه ما هم داشتيم بر ميگشتيم كه ديدم بله 2 تا معتاد كارتون خواب كراكي اين دختر رو سوار موتر كردن دارن ميبرنش ما هم دنبالش كرديم ديدم بردنش تو باغ فاتح , باغ فاتح يه باغ بزرگ بي در پيكري بغل پارك خانواده ما هم يواشكي اينا رو دنبال كرديم كه ببينم داستان اين دختر به كجا ختم ميشه رفتيم و رفتيم تا ديدم بله زوركي دارن به اين دختر مواد ميدن و داشتن زوركي .... اينجا رو به خاطر حرمت اين وبلاگ سانسور ميكنم
منو ميگي ديگه از عصبانيت نميتونستم جلوي خودم رو بگيرم و آخر با اون ادم ها دعوامون شد و دعوا تا حد خيلي شديدي بالا كشيد و با اجازتون طعم چاقو خوردن رو هم كشيديم و بد تر از همه چيز اون آدماي عوضي زدن و با ديدن پليس در رفتن و همه چيز افتاد گردن ما و با اجازتون الان كه دارم اين مطلب رو مينويسم 8 ساعت هست كه از باز داشتگاه اومدم بيرون من كه تا حالا باز داشتگاه رو فقط تو فيلم ها ديدم الان ديگه توش با دزد معتادم خوابيدم 
حالا فقظ فكر اون دخترم كه چه آينده بدي خواهد داشت
اينم بخاطر دوستاني كه نظر دادن برو بيرون
خدايي دنياي اينترنت خيلي سالم تر از دنياي بيرون هست حداكثردرگيري تو چت هست حداكثر كاري هم كه پليس كرده اينه كه يه سايت رو بخواي باز كني بگه
مشترک گرامي
دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد
من يه بيت شعر هم براي اون دوستان ميگم
خوب اين شعر رو تو حافظه بلند مدت save كن
كاش تو پيچش مو رو ميديدي من فقط مو رو
ولي تو جلوت رو ميبيني من فقط دور رو
يه موقع نظر نداده نري 
|